دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند
نویسنده : یاس تاریخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393

این روزها

حال و هوای خوبی دارم

صبح ها

سنجابی از در و دیوار دلم بالا می رود

شب ها

دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند...

این روزها حال و هوای خوبی دارم

اما من به پایان چیزهای خوب مشکوکم

می ترسم چشم باز کنم

از سنجابم پوست گردویی مانده باشد

دلفین ها در خواب هایم خودکشی کرده باشند...

تصویری از کتاب «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند»

 

کلام دل:

خسته ام مثل خرگوشی که در بی فکری دستان کودکی اسیر مانده است

میدوم از این سو به آن سو، بی آنکه بدانم پایانی هست ؟

و هر آن آرزویی در سرم می پیچد و می خواهم برگردم به روزهای کودکی ام

آه، از این دل من...!

آه......



:: موضوعات مرتبط: دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند

 
فریادی در سکوت...
نویسنده : یاس تاریخ : سه شنبه چهارم آذر 1393

هنر آن است که بتوان با چـشـمان بـسـتـه زیبایی را دید

جلوه های رنگارنگ فصل خزان را بی چشم و بی نگاه حس کرد

زیر باران کوچه های پاییزی قدم برداشت و درد دل باران را شنید...

سر کوچه های باران خورده ایستاد و رد پای نسیم را جست و جو کرد...

برای پروانه های غمگین که گوشه دلها پنهان شده اند یادگاری نوشت

شاید که سحرگاه دل انگیز دیگری روزگار با این پروانه ها هم نوایی کند و هوا هوای آنها باشد

اما چگونه می توان چشمانی بی فروغ با افق ها نگریست......

و رازهای نهفته در دل های ابری را نجوا کرد....

چگونه می توان رد پای آتشی را که در دل زمین فوران می کند از آتشفشانی خاموش جست و جو کرد....

«من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم»

اما چه می توان کرد ؟.....

حال پرواز هست و بالها خیسند . چشم هست و نگاه نیست . نور هست ولی روزنه ای پیدا نیست.....

خواب و بیداری چه فرقی می کند وقتی شیرینی های زندگی را می باید از ورای کابوس ها باید دید....

برگهای خزان روزگار موهوم در برابرم فرو می ریزند و رهسپار گردابها می شوند....

و خود نیز با برگهای روی آب حرکت می کنم

به جایی که خویشتم را گم کرده ام

چشم های خویش را به باد و باران بخشیده ام

شاید بتوانم به همراه آفتاب فردا در نگاه طفل کوچکی بر گهواره اش طلوع کنم 

 

فریادهای خسته و غمگین

کلام دل:

اگر جناب حافظ مسئول احساسات دیگران بود هرگز شاعر نمی شد

هرکس هرچه در دلش است صاف و صمیمی حرفها و احساساتش را بگوید و برود بگذار هرکس هر گونه می خواهد از سخنان او  برداشت کند...

آری...

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست......که آشنا سخن آشنا نگه دارد

پی نوشت:

کجای دنیا  دیدید برای عیادت بیمار فلفل قرمز ببرند...!!!

 

 



:: موضوعات مرتبط: فریادی در سکوت...

 
از قافله عشق جا مانده ایم...
نویسنده : یاس تاریخ : سه شنبه سیزدهم آبان 1393
همچون نسیمی در تاریکی، گرفتار تند باد نفسانیت شده ایم

بالهای پروازمان سوخته و از پرواز در فضای لایتناهی جا مانده ایم....

هم نفس و هم گام شیطان شده ایم

در لجنزار گناه غرق شده ایم و خیال می کنیم در چمنزار زیبایی ها غلط می خوریم

کشتی زندگی مان درهم شکسته و اسیر امواج سهمگین روزمرگی ها شده ایم

الهی...!

دلمان شکسته نه از عشق و مهر تو بلکه از گناهان بسیار...

در توفان سرنوشت و لحظه های پر التهاب و سرشار از نگرانی بی پناه به هر سویی می دویم

از آینه‌ها و از سراب های این روزگار خسته شدیم

از یکدیگر گریزانیم...

تشنه یک جرعه از حقیقتیم...

تشنه کام قطره ای از بلندای آسمان توییم:

قطره اي از باده هاي آسمان بر کند جان را ز مي وز ساقيان

می دانم هنوز هم قاصدك هايي از آن سوي نگاه تو پرواز مي كنند...!

و بی صدا روی برگ های خاموشی زندگی مان می نشینند

آن گاه ما ندانسته زير باران الطاف تو با نغمه های بیگانه هم آوا مي شویم

در دریای رحمت لایزال تو دیده ها پر از اشک می شود

و نمی داند موج مهربانی از کجاست....

آخر نوشت:

هر بار بی حضور تو من کم می آورم...

مولای من...

هنوز هم عاشورای تو بوی غربت می دهد

هنوز هم مسلم در کوچه های غربت 'هل من ناصرٍ ینصرنی' سر می دهد.

گمان می کردم امسال محرم شور و حال دیگری خواهم داشت

دعاها و نیایش ها رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت

آنی می شوم که تو می خواستی

اما نشد ... نشد

هر کاری کردم نشد...!

 */ 371 



:: موضوعات مرتبط: از قافله عشق جا مانده ایم...

 
آمر به معروف فیلترشد!
نویسنده : یاس تاریخ : سه شنبه ششم آبان 1393
در بی خبری و بی توجهی کامل افکار عمومی و قشرهای فرهنگی حوزه های علمیه و دانشگاه ها و

 محافل مذهبی نسبت به ایرادهای گسترده فکری و عقیدتی و اجتماعی هیئت علی اکبر تهرانی در تهران و شهرستانها و عرصه اینترنت ، تنها وبلاگ روشنگر ومنتقد این جریان فیلتر شد .

حجت الاسلام کریم جباری مدیرامورفرهنگی دانشگاه اورمیه

حجت الاسلام کریم جباری مدیرامورفرهنگی دانشگاه اورمیه

وبلاگ حجت الاسلام والمسلمین کریم جباری که کاملا منصفانه و عالمانه بعد از نقل قول های مستند به سخنرانی های تصویری شیخ علی اکبرتهرانی به نقد ایرادات  مربوطه می پرداخت با وجود تهدید های مکرر ایشان در برابر این امر به معروف عقیدتی اجتماعی مهم و به جای تقدیر و تشکر از زحمات ایشان در عرصه جهاد فرهنگی فیلتر شد .
بستن یک وبلاگ فرهنگی پر محتوا و وزین و تاثیرگذار و روشنگر و پر مخاطب به معنای تنبیه و مرگ اندیشه های سازنده ، راه را برای انحرافات بیشتر فرهنگی هموار می کند و منحرفان پر مدعا را جری تر و جسورتر و قیافه های آنان را حق به جانب تر می سازد .00000000000
جای تاسف این است متولیان ومدعیان امربه معروف خصوصا قوه قضاییه که خود باید به عنوان مدعی العموم جلوی جریان های عرفانی افراطی را بگیرد و با خرافه پرستی و هوچی گری مدعیان مقامات عرفانی مقابله و پیشگیری کند ، به جای آن ، وبلاگ یک شخصیت فرهنگی و مذهبی و روحانی را که استاد شناخته شده دانشگاه است و با آگاهی کامل و با سبکی کاملا علمی و تحلیلی ماهیت ایرادت فکری  این جریان در حال نفوذ سریع و عضو گیری وسیع در اینترنت و شهرهای مختلف را صرفا موردنقدقرارداده است ، فیلتر میشود!
این درحالی است که هم اکنون مجلس شورای اسلامی مشغول بررسی لایحه مربوط به دفاع از آمران به معروف است . چه فرق می کند آمر به معروفی که در خیابان به شهادت می رسد و آمر به معروفی که در عرصه مباحثهفرهنگی با شجاعت و شهامت و با شمشیر فکر و قلم و صرف وقت و دقت فراوان به مجاهده و مقابله با ایراداتفرهنگی می پردازد و مورد تهدید قرار می گیرد و وبلاگش مسدود می شود .
آیا این جهاد فکری و امر به معروف فرهنگی از امر به معروف خیابانی کم ارزش تر است ؟ چرا شخصیت های فرهنگی و علمی و مذهبی ما که در برابر کوچک ترین انحرافات اخلاقی و اجتماعی با شجاعت تمام فریاد بر می آورند ، ولی در برابر این قبیل افراط وتفریطهای بزرگ که در فضای مجازی و نیزدردنیای واقعی در قلب پایتخت و شهرستانها و به ادعای مریدان در حال گسترش به خارج کشور است ، ساکتند و دست کم این که چرا از منتقدان شجاع و تحلیل گر فرهنگی مثل حجت الاسلام و المسلمین کریم جباری هیچ دفاع و حمایتی صورت نمی گیرد و منحرفان جرات می کنند با شجاعت تمام در دادگاه به دنبال شکایت از ایشان باشند! که چرا و به چه دلیلی حجت الاسلام جباری به خود جرات داده پیرمرد ی را که آنان عارف ربانی و فخرالانبیایش می نامند ، مورد نقد قرار داده و انحرافاتی را که درتمام سخنرانی هایش پیوسته و علنی بیان کرده و در هزاران سی دی و دهها سایت و وبلاگ در سطح وسیعی منتشر کرده اند ، بیان و نقد نماید .
chich

چیچست نیوز: گفتنی است استاد جباری ازعلمای مشهور ودانش پژوهی محقق وصاحب نظر درعرصه فرهنگی کشور ودانشگاه هااست که یکی از با سابقه ترین وبلاگ نویسان جامعه مجازی هستند ودرحال حاضر مدیرامورفرهنگی دانشگاه اورمیه میباشند وبرای بسیاری از فرهیختگان وسایتها وبلاگرهای جامعه مجازی بعنوان منبع والسابقون السابقون محسوب میشوند .

یادداشت رسیده ازسوی جمعی از دیده بانان مذهبی

 

 

مطالب مرتبط:


افراطی گری فرقه ای ، مذهب نیست بلکه ژنوم دستکاری شده از مذهب است. 

بررسی جامعه شناختی فرقه گرایی مذهبی و تأثیر آن بر نظم و ثبات سیاسی

 مرتضی جوادی آملی: اجازه ندهیم دین تحریف شده بر جامعه حاکم شود

منبع1: پایگاه خبری چیچست نیوز 

منبع 2: وبسایت شهریمیز اورمو

 

* سه مطلب انتقادی درباره فرقه انحرافی علی اکبر تهرانی که باعث شد وبلاگ "شراره ها و شکوفه ها" فیلتر شود:

دکانداری معنویت در دنیای پرعطش نیازهای معنوی( ویژه نامه نقد علی اکبر تهرانی

نقدی بر جریان رسانه ای هیئت علی اکبر تهرانی (1)

نقدی بر جریان رسانه ای هیئت علی اکبر تهرانی (2)

*/ 370 



 
اگر امام حسین (ع) در میان ما حضور داشت!
نویسنده : یاس تاریخ : شنبه سوم آبان 1393

سلام...!

اگر امام حسین اینک در میان ما بود مظهر مهر و محبت و وحدت و چتر رحمت الهی بر همه بندگان خدا بود؟ یا هرکس و هر گروهی را با عناوینی از خود می راند ؟

اگر امام حسین (ع) امروز در میان ما حضور داشت جلوه هایی از خدا جویی، اخلاص و یک رنگی، صفا و صمیمیت و عشق به انسان ها و از عزت و آزادگی و حفظ شخصیت انسان ها، فضیلت ها، از بزرگ منشی ها، فداکاری ها سخن می گفت؟ یا با اتهام زدن به این و آن، که اگر سخنی شنید که احیانا با آرمانهای ایشان متفاوت بود ، سریعا اقدام به تکفیرش می کرد؟

عزاداری حسین بن علی علیه السلام حقیقتا در حکم چراغ هدایت ما است و پیام ماندگار کربلا نیز پایبندی به ارزشها بود.

اما گمشده عزاداری های ما چیست؟ ما در باتلاقی از تصورات ناقص و  گام هایی ناتمام از راه حسین مانده ایم و به جای آن که در دریای حسین بن علی غوطه ور شویم در دلبستگی ها و سرگرمی های خودمان  فرو رفته ایم. در حقیقت ما در قصه کربلا مانده ایم و تنها به غصه های آن پرداخته ایم و اغلب فرهنگ عاشورایی ما حول محور تشنگی ابا عبدالله و قنداق علی اصغر دور می زند .

اگر امام حسین(ع) امروز در میان ما بود آیا دردش، درد چهره زیبا و قد رعنای حضرت ابوالفضل و یا حجله علی اکیر جوانش بود ؟

افسوس که به جای اندیشه های والای امام حسین نحوه ضربت خوردن را با جزئیات تمام و زخم های تنش و بی آبی ایشان را نشانمان می دهند...

کمی در مورد واقعه عاشورا تامل کنیم تا عزاداری مان عزای امام حسین(ع) باشد نه عزاداری برای خودمان و هوای دلمان. امام حسین خدا جوی دین شناس و دین باور می طلبد .شیعه شعار نمی‌خواهد، شعور می‌خواهد 

بعضی از کارهای ما ارزش ما و ارزش عزاداری ها را پایین می آورد و دل امام حسین (ع) را خون می کند و روح مقدسش از ما نالان و لرزان است .

اگر ما بلندای تفکر امامت و ولایت و غنای فرهنگ اهل بیت و ابتذال و پوچی فرهنگ اموی را درست بفهمیم عمق فاجعه یزیدیان و شکوه و عظمت حماسه کربلا را به تمام و کمال درک خواهیم کرد .

سرگرمی های روزمره سیاسی و حق کشی های مختلف در پرتو گرایشهای جناح و حزب و باند و طرفداری از دوستان و بستگان جای معیارهای حق را در میان ما گرفته است و حق و باطل را با اطرافیان خود می سنجیم و امام حسین و اهل بیت و یاران حسین را هم قامت خود خیال می کنیم و منافع شخصی و گروهی مان را گاهی با عزاداری ها ربط می دهیم .

همه ما در برابر میراث عظیم عاشورا مسئولیم. دردهای امام حسین و دردهای ما یکی نیست . مکتب حسینی درمانی برای زخم های جامعه بود و ما در برابر دردهای انسانها و جامعه انسانی و در برابر التهابات و هیجانات و نا امنی فکری جامعه مسئولیم.

مولای من حسین جان...!

دلهایمان در هوای تو در شور و در تب است

در عزای تو در اشک و ماتم است

مولاجان...! ما شایستگی شناخت تو را نداریم...

ما یاد تو را از دلها و مغزهای خویش فراموش کرده ایم و با سایه تو و خیال تو زندگی می کنیم . کاش بتوانیم روزی چهره واقعی تو را بشناسیم ولی هر چه باشد عشق تو را در عمق جانمان در پس پرده های دل خویش همچنان مشتعل نگه داشته ایم....

*/ 369 



:: موضوعات مرتبط: اگر امام حسین (ع) در میان ما حضور داشت!

 
صمیمانه ترین دوره
نویسنده : یاس تاریخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393

یازده دوازه سال پیش وقتی وبلاگ نویسی را شروع کردم ابتدا به طور جدی به آن نگاه نکرده بودم اما به تدریج از حالت سرگرمی برایم خارج شد و بزرگترین اثرش در زندگی شخصی ام این بود که من را به سوی مطالعه و اندیشه بیشتر سوق داد در واقع وبلاگ نویسی روی نگاه من به دنیای اطرافم بسیار موثر بود و ارتباط و تعاملم را با دیگران سر و سامان می داد.

از آنجایی که وبلاگ نویسی فضای دوستانه و صمیمانه تری دارد همه خاطرات من است البته قبل ترها به خاطر پر رونق بودن و محتوای پر باری که داشت دلچسب تر بود.

همیشه دلم می خواست کامنت های سازنده و منتقدانه ای نسبت به مطلبم داشته باشم که ساعت های زیادی به آن کامنت متفاوت فکر کنم ... مطالعه کنم ... جستجو کنم و یا با کسی درباره اش حرف بزنم.

اما از این نوع کامنت های متفکرانه کمتر اتفاق می افتاد.

مطمئنا این نوع فرایند کامنت که ذهنم را به تفکر وا می داشت از لذت بخش ترین و خوشایند ترین قسمت وبلاگ نویسی من بود.

دوستان قدیمی سالهای دور، خاطرشان است آن زمان چه فراز و نشیب هایی داشتیم بحث و گفتگوهای دوستانه درباره تدبر در آیات الهی، اکنکار و تناسخ و بحث قومیت ها (که بلاگفا زحمت کشیدند وبلاگ مربوط به قومیت را از فضای مجازی به طور کامل محو و نابود کردند) بهترین و ماندگارترین خاطره وبلاگ نویسی من همین موقع ها بود هر چند هر بار نوشتن، برای خود خاطره ای خلق می کند.

اما از خودم دلخورم که چرا قدر زمان را شایسته ندانستم چنان که فراغت نیز از جمله اسبابی است که همیشه به خواست خود آدم سپری نمی شود چون چرخش روزگار زمانی را برای کارهای روزمره و اتفاقات غیر منتظره و ناخواسته و زمان دیگری  برای بیماری ها و گرفتاری ها می گذرد...

چند روز قبل دوستی می گفت دوره وبلاگ نویسی تمام شده است دوره، دوره فیس بوک است آدم هرچه دلش می خواهد می نویسد و دیگران لایک می زنند.

به جناب دوست گفتم! فیس بوک جای مناسبی برای بسط نوشته ها و تحلیل فکری و مباحث مختلف نیست بیشتر برای آفرین گفتن و تشویق های کاذب و کپی پیست مناسب است...

خوب است دریابیم که به یافته های فکری خودمان بیاندیشیم تا دیگران ... هرچه قدر هم شبکه های اجتماعی زیاد شوند نمی توانند جای وبلاگ نویسی را بگیرند وبلاگ نویسی تاثیرات متفاوتی دارد و دنیای وبلاگ نویسی چیز دیگری است که می تواند اتفاق های بزرگتری را خلق کند.

وبلاگ نویسی برای من سرگرمی نیست زندگی است زمانی که از وبلاگم دور بیافتم انگار که قطعه ای از وجودم را جایی جا گذاشته ام...

من هیچ وقت نمی توانم اینترنت را از زندگی ام حذف کنم اما تصمیم گرفتم بیشتر بخوانم تا بنویسم، تحقیق و تدبر کنم و همچنان منتظر اندیشه های ناب تان هستم.

نمی دانم باز هم قسمت می شود بنویسم یا......!

____________

کلام دل: در هوای روزگار پر غبار...

بگذار روزگار هر چقدر می خواهد پیله کند باکی نیست

چون مدتی هست نگاهم به تماشای خداست

*/ 368 

پرندگان به برکه های آرام پناه می برند و انسانها به دلهای پاک

زیرا دلهای پاک چون برکه های آرامند

بی انتها و قابل اعتماد...

*قلب پاکتان پایدار*

یا حق...!



:: موضوعات مرتبط: صمیمانه ترین دوره

 
رسالت صدا و سیما در سال اقتصاد و فرهنگ
نویسنده : یاس تاریخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393

امسال که سال اقتصاد و فرهنگ نامگذاری شده است خوب است دلسوزان عرصه فرهنگ، مسئولان و مدیران صدا و سیما فکری به حال برنامه های پر محتوا و جذاب بکنند و از ساختن فیلمهایی که صرفا برای پر کردن اوقات فراغت است خودداری کنند و برنامه هایی بسازند که اهداف و انگیزه ها را تقویت کتد و فکر مردم را بارور کند چرا که مردم آن بخش هایی را انتخاب می کنند که برای آنها معنا دارد و از آنها، جهان بینی کم و بیش منسجمی در ذهن خود می پرورانند.

امروزه الگوها و ذائقه های مصرف غالبا از طريق تبليغات تلویزیون تکوین می یابد چرا که قدرتمندترین رسانه کشوری است که در افکار عمومی نقش موثری ایفا می کند.

متاسفانه این رسانه از بسیاری جنبه ها ضعیف تر عمل می کند. تنها کمیت برنامه ها و افزایش شبکه ها کار ساز نیست و حتی افزایش زیاد جشنواره ها، ماهیت آن را لوث می کند از طرفی دیگر ساعات پخش پیامهای بازرگانی و تبلیغات خنده دار و مضحک بیش از حد تلویزیون، یکی از عیب های بارز آن است که حوصله هر بیننده ای را سر می برد.

بسیاری از تبلیغات صدا و سیما مضامینی اغراق آمیز دارند و به ترویج مصرف گرایی کمک می کند برای مثال تبلیغ یک سس خاص که در آن گفته می شود با این سس،زندگی دلپذیر می شود! خب آخر این حرف یعنی چه؟ یعنی از این به بعد برای کسانی که افسردگی دارند باید سس دل پذیر تجویز کرد تا مشکلاتشان حل شود...!

یا مثال بارز دیگر کرم حلزون و سایر محصولات آن شرکت بازرگانی خاص، بعد از این که خوب تبلیغ کردند،معلوم شد که محصول مورد نظر تقلبی بوده است شاید روزی به شخصه چهار بار تبلیغ این کرم را می دیدم با وجود این که زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم ظاهرا هم فقط از صبح تا عصر تبلیغش را می گذاشت و طی این تبلیغات میلیاردها تومان از جیب مردم فریب خورده و ظاهر بین به جیب شرکت سازنده سرازیر شد.

اینها چند مورد ساده بودند از این موارد زیاد داریم در شرایط اقتصادی فعلی نیز قرعه کشی های همین شرکت ها پخش می شود قرعه کشی هایی که در آن ها ماشین های گران قیمت به برندگان داده می شود ؛ مشکل فقط این تبلیغات نیست صدا و سیما در نمایش برنامه های بی محتوا و سخیف روز به روز در حال پیشرفت است.

کیفیت سریال ها روز به روز در حال کاهش و به شدت قابل انتقادتر از سینمای کشورهای دیگر است با این وجود در تلویزیون شاهد پخش برنامه های انتقادی زیادی در رابطه با فیلمهای هالیوودی هستیم و اینکه این فیلم ها توطئه ی غرب اند.

وقتی تولیدات صدا و سیما فرهنگی بسیار کم محتوا و دارای آسیب های اخلاقی و اجتماعی است و جز تکرار و مکررات چیزی نیست. از مردم و جوانان چطور انتظار می رود به شبکه های اجتماعی و برنامه های ماهواره که خطرات فکری و فرهنگی دارند پناه نبرند.

کجا باید انرژی سرشار خود را تخلیه کنند کدام برنامه های متنوع و جذاب تلویزیونی را مشاهده کنند

اگر شبکه های مختلف صدا و سیمای "متعالی" را وقت و بی وقت مرور کنید، خواهید دید فیلم و سریال های بی معنی و فقط جهت وقت تلف کنی پخش می شود و چیز دیگری ندارد.

در نتیجه فیلم‌هایی که مخاطب ندارند و هیچ جا قابل اکران نیست یعنی هیچ مشتری ندارد با هزینه گزافی خریداری و به زور در فرهنگ مردم قالب می شود.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که صدا و سیما آیا می تواند برنامه ها و سلیقه هایش را طبق نیازهای واقعی و متعالی مردم و انتظارات آنان تغییر دهد؟

آخ که چقدر در عرصه فرهنگ کار داریم...

گاهی خسته از کار روزانه وقتی به منزل می رسی دوست داری دقایقی پای تلویزیون بنشینی و برنامه ای پر محتوا و مفید را ببینی و از آن لذت ببری ولی هر کانالی را که می زنی فیلمهایی را پخش می کند که در آن بازیگران داخل یک اتاق دور میزی نشسته اند و فقط حرافی می کنند از باز کردن تلویزیون پشیمان می شوی و فوری آن را خاموش می کنی.

اما نمی دانم تاجر پوسان سریال کره ای را می بینید یا نه...! به قدری نکته های ظریف زندگی در این فیلم هست که از نگاه کردن به آن لذت می برم.

این سریال از این نظر برای من لذت بخش است که گذشته از ماجرای طبیعی فیلم، اخلاق در تجارت را به زیبایی به تصویر کشیده است.

این سریال رقابت دو شرکت را با هم نشان می دهد که یکی از آنها با پایبندی به اصول اخلاقی و با مهارتهای ارتباطی، اجتماعی و اقتصادی مشکلات دشوار و بحران پیش آمده را با بهره گیری از فرصت ها حل می کند اما شرکت مقابل به جای اینکه به کار اقتصادی خود متمرکز شوند و دنبال موفقیت در این زمینه باشند، هدف عمده اش این است که طرف مقابل را شکست می دهد و از روشهای غیر اخلاقی استفاده می کند می توان از داستان این فیلم درسهای زیادی گرفت.

 

روابط انسانی و عاطفی تجار و بازرگانان باعث می شود کارشان صرفا کار تجاری خشک و خالی نباشد و این روابط در کارشان تاثیر گذارتر است.

*/ 367



:: موضوعات مرتبط: رسالت صدا و سیما در سال اقتصاد و فرهنگ

 
بیا قدم ها را آهسته تر برداریم...
نویسنده : یاس تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393

خوشحالیم که امروز انتقاد از دولت، سهل و ساده انجام می‌گیرد و انصافا دولت محترم نیز فضای خوبی برای آزادی بیان و شنیدن نظرات مختلف مردم در مورد خودش فراهم کرده است بر عکس دولت نهم و دهم که هیچ گونه شرایطی برای منتقدان فراهم نکرد و صداهای انتقادی  مانند زمزمه های آرام فردی تنها در گوشه دور افتاده ای از  کویر بود.

 تنها دو سه ماه آخر دولت قبل انتقادهایی شد که  مسئولین دولتی ضمن تمسخر این انتقادها با شجاعت، کارهای خیلی بدتری انجام دادند و کوچکترین ارزشی به این انتقادها قائل نشدند.  

این انتقادها نیز نوش دارویی بعد از مرگ سهراب بود و همین انتقادها هم ناسالم و دیر هنگام بود وگرنه اگر صداقت و شجاعتی در کار بود باید به شیوه معقول سالها قبل مطرح می شد تا مشکلی رفع گردد.

از طرفی هم نمی توان جلوی جریان آزاد اطلاعات و طرح نظرات مختلف و انتقادها را گرفت اما گروهی تنگ نظر و بدخواه مملکت وجود دارند که نمی خواهند مردم روی آرامش به خود ببیند و نمی گذارند برنامه های هسته ای و ارتباطات بین المللی از راه درست و اصولی پیش برود و علاقه مند جنگ و ستیز با تمام کشورها هستند و فکر می کنند که تنها راه دفاع از انقلاب همین است...

در حالی که حتی اگر قرار باشد با کشوری جنگ کنیم باید اینها را جزء سیاست های پنهانی بدانیم نه آن که هیاهوی مبارزه را سر بدهیم و  مبارزه ای هم نکنیم و بهانه به دست دشمنان کینه توز بدهیم.

برخی در داخل کشور متاسفانه در مقابل دولت چنان با شجاعت قد علم کرده و کار شکنی می کنند که اگر کسی ساعتی به برنامه های بی بی سی یا صدای آمریکا گوش بدهد همین نوع حرف را از زبان همین خودی ها می شنود. پس معلوم نیست این افراد چطور می خواهند صف خود را از صف دشمن جدا کنند و با این تخریب های گسترده دولت توسط این عزیزان چه نیازی به دشمنی های آمریکا و اسرائیل...!

انتقاد خوب است اما جای تاسف است که منتقدان تند و تیز فعلی، هشت سال تمام مشکلات مردم و کشور را دیدند و دم نزدند و صرفا تماشاچی و بلکه مشوق و مدافع آن مشکلات و انحرافات بودند و حالا از دولت فعلی در کمتر از یک سال انتظار معجزه دارند. در حالی که هنوز دولتی عوض نشده است و بسیاری از مسئولین قبلی همچنان سر کار هستند. علاوه بر اینکه کلیه مشکلات هشت ساله گذشته را بر سر دولت فعلی ریختند، حرفهایی که شاید دو سه سال بعد هم شایسته طرح نباشد همان روز فردای تنفیذ ریاست جمهوری روحانی مطرح کردند و از همان روزها قصد داشتند به خیابان ها بریزند که رهبر انقلاب به شدت به آنها اعتراض کرد.

آدمهای افراطی به درد مملکت نمی‌خورند میخواهند سلیقه خودشان را به دیگران تحمیل کنند آنها جنگ می خواهند نه همکاری و توافق معقول...!

از طرفی دیگر روش های مسئولین باهم متفاوت است ضرورتی ندارد رئیس جمهور فعلی دقیقا همان کارهای رئیس جمهور قبلی خصوصا افتضاحات او را تکرار کند تا مردمی و خاکی و خودمانی و عوام فریب به نظر برسد.

بیاییم قدم ها را آهسته تر برداریم...

رشد فشارهای شدید و تهاجم افراطی علیه دولت ممکن است مانند تبر تیزی باشد و به جای دولت تیشه بر ریشه مردم بزند. همانطور که اروپا و آمریکا با تحت فشار گذاشتن دولت ایران از مردم کشور و انقلاب ما انتقام می گیرند.

بگذاریم در فضایی آرام تر افرادِ آگاه‌تر، عالم‌تر، اخلاقی‌تر و فداکارتر فضا را برای پیشرفت و رشد سیاسی، فرهنگی و علمی کشورمان آماده کنند.

............................

جناب آقاي باري اگر مرد كاري بكن ياري ،ازاستانداري ....!

 

شنیدی...؟

بازگشت بنی عباس توسط احمدی نژاد

*/ 366



:: موضوعات مرتبط: بیا قدم ها را آهسته تر برداریم...

 
تنهایی...
نویسنده : یاس تاریخ : شنبه نهم فروردین 1393

زمین را چون روح سرگشته ای سیر می کنم انگار آفتاب این جهان همچنان که مردگان را نمی تواند گرم کند در من نیز بی اثر است.

هنگام غروب با دلی خسته از زمستانی سرد، بالای کوه نشسته ام دور نمای رنگارنگ دشتی پوشیده از مخمل سبز را که زیر پایم گسترده است از نظر می گذرانم.

نگاهم چون کودک بازی گوشی از این کوه به آن کوه می دود و سراپای این فضای بیکران را از دیده می گذرانم و بر آنچه که پرتو خورشید جلوه گر می سازد دل می بندم.

یک طرف آبشاری زیبا که در دل طبیعت بکر، به سمت رودخانه ای زلال جاری است این رودخانه با امواج کف آلود می خروشد و چون ماری خزنده در مسافت نا پیدایی فرو می ریزد.

سوی دیگر نیز کوههایی نظاره گر من هستند که به تک درختانی آراسته اند. روح خسته من از تماشای این مناظر دلفریب به وجد و نشاط آمده است.

وزش باد و مناظر زیبای اطراف آبشار، دریچه جدیدی از زیبایی های طبیعت سحر آمیز را به روی آدم باز می کند طبیعت زیبایی است.

اما آنچه این گشت و گذار را برای آدم دلپذیرتر و به یادماندنی‌تر می‌کند بکر بودن آنجاست. مطمئنا اگر دست آدمیزاد به آنجا برسد تبدیل به تعدادی مغازه هایی می شود که فقط برای شکم چرانی خوب است. 

روز خوبی بود به دور از دغدغه ها و به دور از نمایش ماشین های مدل بالا توسط جوانان و به دور از دست فروش های سمج لب جاده ها و های و  هوی شهر پر شلوغ...

دلم به حال آن تک درخت تنهایی سوخت که با آسمان تنها همدم بود. کاش کسی دردهای او را درک می کرد. در این تنهایی چه رازهایی بین آن دو، بی صدا رد و بدل شد و چه دردهایی ناگفته مانده است

در احاطه سوز و سرما و بادهای سمی و کشنده و دردهای بیکران چه حس و حالی آن تک درخت تنها داشته است...!

چه دردمندانی و چه عاشقانی همانند من کنار این رودخانه ایستاده آبی خورده و رفته اند و اینک کجایند ...کسی نمی داند...

کنار این رودخانه درست در جای پای آنان ایستاده ام و قدم می زنم و آثار قدمهایم پشت سرم دیده می شود سالها بعد کسی دیگری از روی همین قدم ها خواهد گذشت.

پرستوهای مهاجری نیز از اینجا آب خورده و رفته اند و اینک کجایند ؛ چه دردی دارند چه عشقی دارند و چه سوزی دارند...!

این رودخانه چه حس غریبی دارد دور از شهر و دیار ... دور از خانواده ها و دور از عشق ها و مهربانی ها و صمیمیت ها...

مردم از راه دور به اینجا می آیند و عشق و نشاط و شادی تجربه می کنند ولی نمی توانند او را از تنهایی در بیاورند....!

*/ 365



:: موضوعات مرتبط: تنهایی...

 
سوغاتی های عیدی صدا و سیما برای سال فرهنگی
نویسنده : یاس تاریخ : جمعه یکم فروردین 1393

از کارهای عجیب و غریب و ضد و نقیض صدا و سیما مانده ام یکی از شبکه ها بیانات مقام معظم رهبری را پخش می کرد که ایام فاطمیه را تسلیت میگفت و مردم را به حفظ حرمت این ایام دعوت می کرد

 اما چند دقیقه بعد شبکه یک را که باز می کنی می بینی خواننده ای به نام "امید خلیلی" دارد می خواند با لحن و ریتم خاص و با آهنگهایی بیش از اندازه شاد همراه با حرکت ویژه و حس و حال و تکیه کلام های هیچان آور مجالس رقص آن چنانی .

در شبکه دو نیز محفل خوانندگی به راه بود "شهرام شکوهی" داشت خوانندگی می کرد گه با مضمون اینچنینی"من تو را دوست داشتم تو چرا قهر کردی رفتی" گویا دوست دخترش قهر کرده رفته و می گوید دلم برایت تنگ شده زود برگرد تحویل سال بدون تو و با بغض نمی شود" که این مضامین مطمئنا ربطی به خانواده و روابط زن و شوهری ندارد

شبکه ای دیگر مهمان هایی دعوت کردند با تیپ ها و مدل ها و لباس های دیدنی که مخصوص شبکه عجایب و غرایب دیدنیهاست .

فرزاد حسنی ابروهایش را به شکل کمانی تر و تمیز برداشته و مهمان دیگری پیراهن قرمز سه گوش یقه مثلثی پوشیده و میکروفون را وسط آن زده و پیراهنش طوری آویزان شده که قسمت زیادی از سینه اش تا پایین به صورتی زننده باز مانده است . این هم از حجاب اسلامی .

در هر کانالی کلکسیونی از موهای بسیار عجیب و غریب از وزوزی و فشن و فرفری  که صد در صد در لیست گشت ارشاد قرار دارند ولی چون اینها هنرمندان دردانه صدا و سیمایند به اینها چیزی نمی شود گفت؛ برخی از مهمانان برنامه ها هم ، با شال مدل ویژه مخصوص خود ، آن یکی با شالی قرمز شبیه لنگ حمام و بسیار آشفته البته با ریش بلند و موهایی از پشت بسته به سبک سامورایی ها !

 

و دیگری با موهای براقی که روغن از آن می چکد و کاملا بینندگان می توانند نوع و جنس و مقدار روغن مربوطه را حدس بزنند .

در شبکه یک بعد از اخبار سراسری ساعت 14 تبلیغات شیرین نوین بود که دختران و پسران یک در میان دست به دست هم داده بودند و حلقه وار دور هم می چرخیدند و می خوانند مردان هم دور هم می رقصیدند و به زبان های مختلف به صورت مطربانه می خواندند. 

"شبکه شما" ویژه "برنامه هفت ترانه" است که ترانه های درخواستی که غالبا با حال و هوای ترانه های غیر مجاز است پخش می کند.

*/ 264



:: موضوعات مرتبط: سوغاتی های عیدی صدا و سیما برای سال فرهنگی

 
نقطه سر خط...!
نویسنده : یاس تاریخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392

پشت پنجره ایستاده ام و به نمای بیرون نگاه می کنم ابرهای توده ای و متراکم خاکستری که انگار می خواهند شهر را یکجا ببلعند نشان از بارانی دارد که من مانند کویر نشینان زیر آن نشسته و ساعت ها به شوق انتظار نم نم قطرات آن در تب و تاب بودم.

لکه های گرد و غبار گرفته پنجره ها، مانع از آن نیست که ساختمان های قد و نیم قد و آنتن ها و ماهواره ها و چشم انداز زیبای دور و نزدیک پارک جنگلی را که درختانی بلند و سر سبز پوشانده است، دیده نشود.

گیسوان درختان کوچه مان با آهنگ بادهای بهاری، رقصی موزون دارند؛ با همهمه عابران کوچه پس کوچه ها، انگار همه شهر با جیب های خالی اما با پزهای عالی پر از هیاهوی تدارک استقبال نوروز است...

صدای زیبای پرنده ها که آدم را مسحور می کند در فضا حاکم است؛ پرنده اي كنار پنجره نشسته است و در آن سوی شیشه های کبود بی آنکه ما را ببیند، پرزهای خاکی پرهایش را می تکاند.

 به بهانه باران دلتنگ غروبی غمناک بودم و احساس می کردم دنیا در سکوتی اندوهگین و ابدی فرو رفته است ؛ ساکت و مرطوب و بدون حضور خورشید...!

 احساس می کردم همچون آدمهایی که در خواب راه می روند راهی پر از رنج و اندوه را می پیمایم و هرچه در این مسیر جلوتر می روم راه تنگ تر و امید به بازگشت کمتر می شود و پیدا کردن راه مناسب برای من مشکل تر می شود.

 این تفکرات خاطرم را می آزارد.

 احساسی به من می گوید این چیزها مهم نیست فقط نباید مسیر اصلی را گم کنم....

 باید خانه دل را تکانی بدهم تا زنگار از رخ برگیرد و قبای کهنه اندیشه ام را دور بیاندازم و برای پروانه شدن از پیله ای که دور خود تنیده ام بیرون بیایم.

 آری باید تغییر کنم و با شروع سال نو از خدا بخواهم حال من و حال همه بنده هایش را به بهترین حالت مبدل کند.

 احساس می کنم بیشتر از هر زمانی به تولدی دوباره نیاز دارم تا روح و جانم حس و حال انسان تازه ای پیدا کند.

 می خواهم به لطف پروردگار از بندهای آزاردهنده ای که بر روح و اندیشه ام حلقه زده رها شوم و برای رسیدن به آرامش و حال خوش باید با دلبستگی های الهی پیوندی ابدی برقرار کنم.

 آخر نوشت:

 دلم می خواهد مانند آن مسافرانی باشم که بعد از گذراندن مسافتی طولانی و بدون استراحت کافی به محلی مطلوب می رسند و کنار رودخانه ای آرام و زیبا جا می گیرند.

 و آن گاه ننویی از جنس کرباس برای خود داشته باشم و به درختان آویزان شده و پس از خستگی ممتد بلافاصله به درون آن خزیده و به خوابی عمیق فرو روم.

حال و هوای دیگری برایتان آرزومندم...!

*/ 263



:: موضوعات مرتبط: نقطه سر خط...!

 
ندای همدلی...
نویسنده : یاس تاریخ : شنبه هفدهم اسفند 1392

نوشتن ها و خواندن ها هم بازتاب حال و هوای روح و احساسات درونی ماست و هم سازنده و دگرگون کننده آنها...

گاهی نویسنده بر اثر نوشته خود و بازتاب آن در دیگران به تحولی تازه می رسد بدون شک حس خوبی که با نوشتن در نویسنده ایجاد می شود در حین خواندن به مخاطب هم منتقل می شود.

بهره مندی از نظرات و نگرش ها و باورهای شما عزیزان یکی از چیزهایی بوده که به زندگی ام معنا و مفهوم می بخشید گاهی وقت ها روی نوشته های وبلاگها تامل می کردم ... گاهی شگفت زده می شدم ... گاهی سکوت ... لحظه هایی بود که گاهی بسیار غمگین می شدم ... گاهی بسیار شاد...

گاهی با خواندن آنها به خدا نزدیک می شدم و  گاهی بعد از خواندن نوشته های معنوی روبروی خودم می ایستادم و از خودم خشمگین می شدم و گاهی نفسم می برید و با خود زمزمه می کردم خدایا چه دارم بر تو قربانی کنم...!

عمر خویش را ... ایمان خویش را ... هستی ام را یا گذشته و آینده ام را...

چه را قربانی کنم که به زلالی ملکوت خداوند باشد...!

 

حال احساس می کنم این مرغ دل در این لحظات چه حالی دارد؟ چه ها می کند در درونش چه خبرهاست؟

و این آوای محزون باز همچون نوای نی افسون گرایانه از هر سو، من افسون شده را از نهان گاه بیرون می کشد و به سوی خود می خواند...

و من اینچنین مدفون شده در عمق نا پیدای روح بر جای ماندم

من ماندم و روزهای رفته ... من ماندم و راههای نرفته

من ماندم...

-----------------

 

با شنیدن این قطعه بسیار زیبا حال و هوای آدم دگرگون می شه

دانلود

تصنیف زیبای زیر تقدیم به شما عزیزان

"چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری

 

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری"

 دانلود

*/ 262



:: موضوعات مرتبط: ندای همدلی...

 
بیا ای دل از اینجا پر بگیریم ره کاشانه دیگر بگیریم
نویسنده : یاس تاریخ : جمعه شانزدهم اسفند 1392

ذهن من چون قایقی توفان زده در تلاطم است...

روحم  تشنه است در این شوره زار خاموشی

کجاست جای رسیدن...!

جایی که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست یابد

این نفس های بیهوده جز صدای خسته چیزی ندارد...

سالها آمدند و رفتند و من همچنان در شب ماندم

نیازی به بیان کلمات نیست باور کن مشتاق حضورم

نفس می گیرد در این میان...

چشمان غم زده ام همواره چون دو کودکی که مادر را گم  کرده اند

سراسیمه و پریشان به هر سو می دوند و می پرند و آرام ندارند

با این اوضاع و احوال، من نمی دانم با خودم چگونه کنار آیم...؟

چگونه سر کنم ... چگونه مدارا کنم

چگونه با خویش سامان گیرم ؟ چگونه با خودم خو کنم ؟

باید بشکند آن منی که از "من" هزاران "من" ساخت

آری ... اینچنین منی ... اینچنین "خودم" ... جز با یقینچگونه می توانم بمانم؟

از سرگشتگی های دنیا و روزگار

خسته و دل نگرانم

می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم

چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس جز تو فریاد رسم نیست

و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد...

و تو...! مثل همیشه ساکت کنار رازهایت بنشین

و زمزمه ی جویبار ها را در کویر تنهایی ات جاری کن

و در کنج لبانت با دلت بگو

الهي از من آهي از تو نگاهي.......!!!

*/ 261 



:: موضوعات مرتبط: بیا ای دل از اینجا پر بگیریم ره کاشانه دیگر بگیریم

 
اندیشه های بزرگ
نویسنده : یاس تاریخ : جمعه نهم اسفند 1392

روح های بزرگ با عقل و اندیشه بزرگ شدند عشق آنان را محبوب دیگران ساخته و اندیشه های بلندشان با بیانی زیبا و شیوا به مردم منتقل شده است.

آنها بزرگ اندیشیدن را قبلا از راه درست اندیشیدن آموخته اند، اندیشه های بزرگ آنان مانند دریای مواجی بوده که مرتب موج زده و شور و شوق و همت بلند و عشق دستیابی به پیروزی و همه اینها جزء امواج آن اندیشه های بزرگ بوده است.

آنها دارای اندیشه های پویایی هستند که با شیوه های مختلفی هر نا ممکنی را ممکن می کنند و شنیدن کلمه "نا ممکن" برایشان نا خوشایند است.

آنها آدمهایی هستند که با دور اندیشی و آینده نگری، چشم اندازی از آینده را ترسیم می کنند فرصت‌ها و تهدیدات فردا را می‌بینند، فرصت‌ها را می‌ربایند، تهدیدات را چاره می‌کنند. همیشه دارای ایمان و امید به زندگی متعالی و حتی امید بخشی برای جامعه هستند.آدمهای کوچک نمی توانند اندیشه های بزرگ داشته باشند و به مسائل دورتر فکر کنند.

دستاوردهای بزرگ در اثر اندیشه بزرگ، رویاهای بزرگ و اشتیاق های بزرگ به دست می آید

پروین اعتصامی می گوید:

گر فکر برتری کنی و بر پری بشوق                     بینی که در کجایی و اندر سرت چهاست

میجوی گرچه عزم تو ز اندیشه برتر است                 میپوی گرچه راه تو در کام اژدهاست

ارزش انسان به اندیشه و خرد و ساختار شخصیت اوست انسان باید اقتدار شخصیتیِ علمی، اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی داشته باشد که همه اینها در اصل به اندیشه شخص بر می گردد.

افرادی که کارهای پست می کنند هیچ گاه از اول انسان پست نبوده اند انسان ها اکثرا اینطور بار آمده اند که اعتقادی به آن کارهای پست ندارند و بر اساس طبیعت و غرایز خود عمل می کنند عقل و منطق دارند ولی از آن بهره نمی برند و مهار عقل و منطق را به غرایز سپردند هرجا که غرایز عقل شان و منطق شان با آن هماهنگ می شود در واقع خودشان قبول دارند که این کار خوب نیست ولی اسیر و گرفتار خود و اسیر هواهای نفسانی و صفات زشت و پلید خود هستند.

در اینجا می توان گفت افراد چند دسته اند: 

1- عقل گرایان (افراد مکتبی و عقیدتی): که طبیعت شان تحت کنترل عقل و اراده و عقیده است باورهایی که دارند تمایلات و کل زندگی شان بر اساس آن عمل می کند

2- افراد طبیعت گرا و غریزه گرا: که خودشان این کارهایی را که انجام می دهند قبول ندارند و از کارهای خود ناراضی هستند و بعد می گویند که کارهای من دست خودم نیست و  نمی دانم با خودم چکار کنم   

3- آدمهایی که ترکیبی از عقل و هوس هستند: گاهی عقل حکومت می کند گاهی تمایلات، در نوسان و در تعارض قرار دارند یعنی یک روز عقل حاکم می شود و یک روز تمایلات یعنی ساعت به ساعت حال و روزشان عوض می شود

4 – غریزه گرایان فیلسوف: این افراد از این مراحل گذشته اند از بس عقل شان تحت سلطه تمایلات بوده که در دراز مدت آن عادات و تمایلات زشت شان عقلشان را زایل کرده و برای کارهای زشت شان فلسفه درست کرده اند و به هزار شیوه از آن دفاع می کنند.

_____________________

پی نوشت:
 
 
*/ 360 


:: موضوعات مرتبط: اندیشه های بزرگ

 
میان پرده وبلاگی
نویسنده : یاس تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392

یکی از عرفای بزرگ می گوید: «اگر انسان رابطه خوبی با خدای خویش داشته باشد خدا خودش افرادی را مخفیانه مامور می کند که برای رفع مشکلات او و انجام کارهای او تلاش کنند»

ظاهرا اگر حمل بر خود ستایی نباشد ما از آن بندگان خوب خداییم چون بعضی ها بعد از کلی تبلیغات در سایت ها و هزینه کردن مبالغی، سایت یا وبلاگ خود را به همگان معرفی می کنند و به دنبال افزودن طرفداران و علاقمندان خود هستند

اما ما متاسفانه به دلیل کمبود شدید وقت و نداشتن فرصت کافی برای کامنت گذاری و پاسخ دهی به کامنت ها و شرمندگی از دوستان بزرگوار، به لطف خدا طرفداران گمنام و متواضعی داریم که نمی خواهند نامشان حتی برای ما فاش شود که مرتبا بدون اطلاع ما در اینجا و آنجا از طرف وبلاگ ما نظر می دهند و  کامنت می گذارند و برایمان طرفدار جمع می کنند و این امور باعث شده محبوبیت خاصی در میان وبلاگها پیدا کنیم و آمار بازدیدهای وبلاگ ما با الهامات غیبی به طرز اسرار آمیزی افزایش یابد البته آمار وبلاگ هیچ اهمیتی برای ما ندارد ولی در زندگی از این اتفاقات ناخواسته خدادادی زیاد رخ می دهد.

در اینجا از این دوستان گمنام و یاوران پنهان نهایت تشکر و قدردانی خود را اعلام نموده و برایشان اجر اخروی بسیار آرزومندم و امیدوارم در غرفه های بهشتی مهمانان گمنام بسیاری بر سر و رویشان فرو بریزد و از شادی در پوست خود نگنجند و خدا هرچه می خواهد به آنها بدهد.

ما می خواستیم در کامنت گذاری مخفیانه از کسی تشکر کنیم اما دیروز یک مورد دیگر به آن اضافه شد که بابت آن هم باید تشکر کنیم آن عبارت است از شسته شدن ناگهانی و مخفیانه ماشین ما توسط یکی از همسایگان که این نیز به آن امدادهای غیبی اضافه شد حالا ما ماندیم از چه کسی تشکر کنیم...

اگر کسی هم خواست به این یاوران گمنام بپیوند خود داند و خدای خویش و اجرش با پروردگار خویش...



:: موضوعات مرتبط: میان پرده وبلاگی

 
من کیستم؟
نویسنده : یاس تاریخ : شنبه بیست و یکم دی 1392

فکر و روح خسته نمی تواند نوشته های ناب بیافریند

امروز سر زدم به سرزمین بر باد رفته ام

خودم را نقد کردم

کسی که هیچکس نیست...!

نوشته هایم بوی ناب عطر یاس نمی دهند

انگشتانی تازه می خواهم...

برای دیگر گونه نوشتن...!

انگشتانی که به بلندای بادبان های برافراشته در دریای طوفانی

 تا الفبایی نو بیافریند...

الفبایی که حروفش به حروف هیچ زبان دیگری مانند نباشند...!

می خواهم از حصار واژه ها بیرون بیایم

مانند کرم ابریشمی که از پیله در می آید....

می خواهم خودم نباشم

چشمانی دیگر می خواهم پاک و زلال و شسته از رنگ و ریا

تا از دریچه های آسمان به اعماق وجود خویش بنگرم...

هستی خویش را بدون نقش و نقاب ببینم و دریابم که کاهم یا کوهم یا پر پرواز دارم

چشمه ای کوهستانی ام یا برکه ای کوچک و تنها یا مردابی دور افتاده و خاموش....

باز مانده از کاروانی سبکبار و یا خاکستری در آغوش طوفانها

سرگردان کویر زندگی...

لبخندی بر لبان کودکی یتیم یا ستاره ای در قلب آسمان

شاخساری بی میوه یا میوه ای نارس و خام...

آشیانه ای خالی از پرندگان یا پرنده ای نالان و بی تاب و بی آشیان

بگذار در خلوت تنهایی خویش چون شمعی آب شوم

و آن گاه مانند پریان دریایی از اعماق وجود  خویش سر برآورم

و چون نسیمی کوتاه در آغوش آسمان محو شوم...

 

 

پی نوشت:

در گوش من حدیث بهار بخوان ... باران که بیاید شايد برگردم



:: موضوعات مرتبط: من كه هستم ! ؟؟؟

 
سرگذشت پریشانی
نویسنده : یاس تاریخ : جمعه سیزدهم دی 1392

انسان چه سرگذشت پریشانی دارد...

در انبوه سایه ها در جستجوی گمشده ی خویش است...

آری دل فریاد برمی دارد که...

عمریست بر سر بیراهه ها نشسته ام

شايد غباري از تو مرا مست كند...

شايد....

پروردگارا...!

روح مرا به مرحله ای برسان که در آن مرحله بتوانم بدون کلام با تو حرف بزنم

 

 



:: موضوعات مرتبط: سرگذشت پریشانی

 
افق های نا پیدای ذهن آدمی
نویسنده : یاس تاریخ : سه شنبه دهم دی 1392

شفاف و آرام، به دنیا می نگرم ومی گویم: همه ی آنچه می بینم، می شنوم، می چشم، می بویم و لمس می کنم، آفریده ی ذهن من اند.

خورشید در کاسه ی سر من طلوع و غروب می کند. از یکی از معبدهایم طلوع می کند و در دیگری غروب...

در سر من است که ستارگان می درخشند؛ اندیشه ها، آدمها و حیوانات، در ذهن بی ثبات من، به گشت و چرا مشغول اند؛ آوازها و گریه ها صدف های پیچان گوشهایم را پر می کنند و لحظه ای هوا را توفانی می سازند.

با نابودی سر من، همه چیز- آسمانها و زمین – ناپدید می شوند.

ذهن فریاد می کشد: "فقط من وجود دارم!

در ژرفای سلولهای ناپیدای من، حواس پنج گانه ام به کار مشغولند؛ آنها نخهای زمان و مکان، اندوه و شادی، و ماده و روح را می ریسند و رشته ها را دوباره پنبه می کنند.

همه چیز چون رودی در پیرامونم پیچ و تاب می خورد،می رقصد و چرخ می خورد؛ صورتها همچون آب می لغزد و آشوب ازلی زوزه می کشد.

اما من- یعنی ذهن- صبورانه، دلیرانه و متین، با سرگیجه، به صعودم ادامه می دهم و برای اینکه سکندری نخورم و سقوط نکنم، بر روی [منحنی] این دَوَران ذهن، علامتهایی می گذارم؛ بر روی این مغاک، پلهایی می بندم و راه هایی می گشایم.

با متانت و صبوری سعی خود را می کنم، در میانه ی پدیده هایی که خود آفریده ام، گام بر می دارم و برای راحتی خودم، بین آنها تمایز قایل می شوم، آنها را با مفهوم قانون متحد می کنم و به نیاز های شدید خودم گره می زنم.

این منم که نظم را بر بی نظمی تحمیل می کنم و به آشوب ازلی صورت می بخشم - صورت خودم را.

نمی دانم آیا در پس این نمودها، حقیقتی پنهان و برتر از من هست و جریان دارد یا نه؛ و نمی خواهم بدانم؛ برایم اهمیتی ندارد. من انبوه پدیده ها را می آفرینم و با ترکیبی کامل از رنگها، در مقابل این مغاک، نقش پرده ای عظیم و پر زرق و برق را می کشم. نخواه که پرده را کنار بزنم تا نقش را ببینی. نقش همان پرده است که می بینی.

ته نویس: نوشته گزیده ای از آثار نویسنده بزرگ یونانی به نام "نیکوس کازانتزاکیس" است هرچند به نوعی اشاره به تفکرات صوفسطایی های یونان باستان دارد ولی از لحاظ ادبی ظرافت های زیبا و شاعرانه ای داشته که من پسندیدم اینجا نقل کنم در پست های بعدی بخش های دیگری نیز می آورم.

_______________

جمله آشنا:

انسان به میزانی که می‌اندیشد ، انسان است، به میزانی که می‌آفریند انسان است

نه به میزانی که آفریده‌های دیگران را نشخوار می‌کند.

 



:: برچسب‌ها: سلول های ناپیدای من

 
پیام زخمها...
نویسنده : یاس تاریخ : چهارشنبه چهارم دی 1392

روزگار تلخ و پیچیده همچون آدمهایش راز آلود است

و هوای این روزها بسیار دلگیرتر...!

بازی روزگار همچنان بی رحم و نا رفیق است

و با چنگالهای مکر و نیرنگ، غمهای زهرآلودش را در قلب آدمی فرو می کند

انگار همچون بید مجنونی هستم که در برابر باد ایستاده ام

و باد مرا به هر سو که خودش می خواهد می کشاند و با خود می برد

در امتداد این روزها بدون ره توشه این راه دراز...

غرق در یک خیال محض، همچنان قافیه را میبازم

میان وجودم انگار یک شعله می سوزد و مرا مثل شمع آب می کند

در این فصل سرد بی پایان و غم زده...

در همهمه امواج دریای پر تلاطم روزگار مثل باد و طوفان بی موقع...

گاهی در افکار خسته و تیره و گرفته خود قدم می زنم

انگار پاییز مرا مهمان دلتنگی هایم کرده است

چه بگویم که حاصل روزهای عزلت سرشار از سکوت و بغضی تلخ

نوشته ها و برگ های دفتری که سرنوشت شان چیزی جز مچاله شدن نبود

شیرازه نوشته هایم مثل منظره ای آشفته به نظر می رسند

و نوشته هایم همانند طوفانی در دل کویر می پیچد و می رود

دیرگاهیست......

دلی در اسارت زنجیر ملالت و اندوه های نو به نو  

به خود می پیچد...

دلی که چون پرنده ای میان سیم های خاردار اسیر گشته

دلی پر سر و صدا ولی خاموش

کبوتر پیام آور وادی خاموشان...

انگار مانند صدایی لرزان روی هوا سرگردان است

و یا چون برگی بر روی امواج رودخانه...!

خستگی جسم را می توانی به آب بسپاری

اما...

با خستگی روح چه می کنی...؟

خیالات زیبا و دلنشین هم رهاوردی جز دلزدگی ندارد

آری صدای سوز می آید...

آوای سکوت در جایی میان زخم های قلم بر صحیفه دل

چون آهوی فراری به هر دشت دوانم

اگر کسی سراغ مرا گرفت...

بگویید به دیار آشنایی ها رفته است

تا دیگر باز نگردد....



:: موضوعات مرتبط: پیام زخمها...

 
شیفتگان پرواز را میل به خزیدن نیست...
نویسنده : یاس تاریخ : سه شنبه سوم دی 1392

شیفتگان پرواز را میل به خزیدن نیست...

آنان در اوج آسمان پرواز می کنند ... وارد بازیهای دنیوی نمی شوند...

آنها شناخته نمی شوند و در ظاهر جزء مردمان عادی به شمار می آیند...

کارهایی بی قیل و قال و بدون تکبر و تفاخر انجام می دهند.
مسیر زندگی شان را با شناخت و معرفت و با چشمانی باز و روشن بینی انتخاب می کنند...

و در دریای بی کران الهی غوطه ور می شوند و عمر پرمایه زندگی را از غنای روحی و معنوی سرشار می کنند. همچون پرندگان در قفس شیفته و شیدا در لحظه های سرشار از غم و  اندوه تنهایی را حس می کنند.

از درغگویی و چرب زبانی بیزارند آنان با عنوان شناخته نمی شوند چون عنوان ها بر انگیخته از منیت و خود پرستی است...  

.................................

کلام دل:

بیاییم ما هم باغ اندیشه های خود را به سوی معنویت پرورش دهیم و هرگونه تمایل برای ارزیابی و داوری درباره این که دیگران از باغ خود چگونه مراقبت می کنند در وجودمان بکشیم و خود را از شر اندیشه هایی که ما را بر می انگیزد تا در کار و زندگی دیگران مداخله کنیم رها کنیم و با خود پیمان ببندیم هر گونه اعمال نفوذ در افکار و اعمال دیگران را از قلمرو زندگی خود بیرون برانیم...

چند لحظه بیندیشیم و ببینیم که با چه عناوینی شناخته می شویم و تا چه  اندازه به این عناوین  دلبستگی داریم ... اگر می خواهیم نزد خداوند فردی قابل تحسین باشیم در حد امکان به طور آرام و بی قیل و قال اثر بخش باشیم فراموش نکنیم منیت و یا وجود کاذب مان پیوسته ما را بازنده می نامد به وجود الهی خویش مجال دهیم که به منیت راه و روش بی ریا و موفق را نشان دهد...



:: موضوعات مرتبط: شیفتگان پرواز را میل به خزیدن نیست

 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

 

 

 
آخرين عناوين مطالب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به شبنــــــــــم سحرگاهـــــی مي باشد.