X
تبلیغات
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی

شبنــــــــــم سحرگاهـــــی

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد

بیا قدم ها را آهسته تر برداریم...

خوشحالیم که امروز انتقاد از دولت، سهل و ساده انجام می‌گیرد و انصافا دولت محترم نیز فضای خوبی برای آزادی بیان و شنیدن نظرات مختلف مردم در مورد خودش فراهم کرده است بر عکس دولت نهم و دهم که هیچ گونه شرایطی برای منتقدان فراهم نکرد و صداهای انتقادی  مانند زمزمه های آرام فردی تنها در گوشه دور افتاده ای از  کویر بود.

 تنها دو سه ماه آخر دولت قبل انتقادهایی شد که  مسئولین دولتی ضمن تمسخر این انتقادها با شجاعت، کارهای خیلی بدتری انجام دادند و کوچکترین ارزشی به این انتقادها قائل نشدند.  

این انتقادها نیز نوش دارویی بعد از مرگ سهراب بود و همین انتقادها هم ناسالم و دیر هنگام بود وگرنه اگر صداقت و شجاعتی در کار بود باید به شیوه معقول سالها قبل مطرح می شد تا مشکلی رفع گردد.

از طرفی هم نمی توان جلوی جریان آزاد اطلاعات و طرح نظرات مختلف و انتقادها را گرفت اما گروهی تنگ نظر و بدخواه مملکت وجود دارند که نمی خواهند مردم روی آرامش به خود ببیند و نمی گذارند برنامه های هسته ای و ارتباطات بین المللی از راه درست و اصولی پیش برود و علاقه مند جنگ و ستیز با تمام کشورها هستند و فکر می کنند که تنها راه دفاع از انقلاب همین است...

در حالی که حتی اگر قرار باشد با کشوری جنگ کنیم باید اینها را جزء سیاست های پنهانی بدانیم نه آن که هیاهوی مبارزه را سر بدهیم و  مبارزه ای هم نکنیم و بهانه به دست دشمنان کینه توز بدهیم.

برخی در داخل کشور متاسفانه در مقابل دولت چنان با شجاعت قد علم کرده و کار شکنی می کنند که اگر کسی ساعتی به برنامه های بی بی سی یا صدای آمریکا گوش بدهد همین نوع حرف را از زبان همین خودی ها می شنود. پس معلوم نیست این افراد چطور می خواهند صف خود را از صف دشمن جدا کنند و با این تخریب های گسترده دولت توسط این عزیزان چه نیازی به دشمنی های آمریکا و اسرائیل...!

انتقاد خوب است اما جای تاسف است که منتقدان تند و تیز فعلی، هشت سال تمام مشکلات مردم و کشور را دیدند و دم نزدند و صرفا تماشاچی و بلکه مشوق و مدافع آن مشکلات و انحرافات بودند و حالا از دولت فعلی در کمتر از یک سال انتظار معجزه دارند. در حالی که هنوز دولتی عوض نشده است و بسیاری از مسئولین قبلی همچنان سر کار هستند. علاوه بر اینکه کلیه مشکلات هشت ساله گذشته را بر سر دولت فعلی ریختند، حرفهایی که شاید دو سه سال بعد هم شایسته طرح نباشد همان روز فردای تنفیذ ریاست جمهوری روحانی مطرح کردند و از همان روزها قصد داشتند به خیابان ها بریزند که رهبر انقلاب به شدت به آنها اعتراض کرد.

آدمهای افراطی به درد مملکت نمی‌خورند میخواهند سلیقه خودشان را به دیگران تحمیل کنند آنها جنگ می خواهند نه همکاری و توافق معقول...!

از طرفی دیگر روش های مسئولین باهم متفاوت است ضرورتی ندارد رئیس جمهور فعلی دقیقا همان کارهای رئیس جمهور قبلی خصوصا افتضاحات او را تکرار کند تا مردمی و خاکی و خودمانی و عوام فریب به نظر برسد.

بیاییم قدم ها را آهسته تر برداریم...

رشد فشارهای شدید و تهاجم افراطی علیه دولت ممکن است مانند تبر تیزی باشد و به جای دولت تیشه بر ریشه مردم بزند. همانطور که اروپا و آمریکا با تحت فشار گذاشتن دولت ایران از مردم کشور و انقلاب ما انتقام می گیرند.

بگذاریم در فضایی آرام تر افرادِ آگاه‌تر، عالم‌تر، اخلاقی‌تر و فداکارتر فضا را برای پیشرفت و رشد سیاسی، فرهنگی و علمی کشورمان آماده کنند.

............................

جناب آقاي باري اگر مرد كاري بكن ياري ،ازاستانداري ....!

 

شنیدی...؟

بازگشت بنی عباس توسط احمدی نژاد

*/ 365


تنهایی...

زمین را چون روح سرگشته ای سیر می کنم انگار آفتاب این جهان همچنان که مردگان را نمی تواند گرم کند در من نیز بی اثر است.

هنگام غروب با دلی خسته از زمستانی سرد، بالای کوه نشسته ام دور نمای رنگارنگ دشتی پوشیده از مخمل سبز را که زیر پایم گسترده است از نظر می گذرانم.

نگاهم چون کودک بازی گوشی از این کوه به آن کوه می دود و سراپای این فضای بیکران را از دیده می گذرانم و بر آنچه که پرتو خورشید جلوه گر می سازد دل می بندم.

یک طرف آبشاری زیبا که در دل طبیعت بکر، به سمت رودخانه ای زلال جاری است این رودخانه با امواج کف آلود می خروشد و چون ماری خزنده در مسافت نا پیدایی فرو می ریزد.

سوی دیگر نیز کوههایی نظاره گر من هستند که به تک درختانی آراسته اند. روح خسته من از تماشای این مناظر دلفریب به وجد و نشاط آمده است.

وزش باد و مناظر زیبای اطراف آبشار، دریچه جدیدی از زیبایی های طبیعت سحر آمیز را به روی آدم باز می کند طبیعت زیبایی است.

اما آنچه این گشت و گذار را برای آدم دلپذیرتر و به یادماندنی‌تر می‌کند بکر بودن آنجاست. مطمئنا اگر دست آدمیزاد به آنجا برسد تبدیل به تعدادی مغازه هایی می شود که فقط برای شکم چرانی خوب است. 

روز خوبی بود به دور از دغدغه ها و به دور از نمایش ماشین های مدل بالا توسط جوانان و به دور از دست فروش های سمج لب جاده ها و های و  هوی شهر پر شلوغ...

دلم به حال آن تک درخت تنهایی سوخت که با آسمان تنها همدم بود. کاش کسی دردهای او را درک می کرد. در این تنهایی چه رازهایی بین آن دو، بی صدا رد و بدل شد و چه دردهایی ناگفته مانده است

در احاطه سوز و سرما و بادهای سمی و کشنده و دردهای بیکران چه حس و حالی آن تک درخت تنها داشته است...!

چه دردمندانی و چه عاشقانی همانند من کنار این رودخانه ایستاده آبی خورده و رفته اند و اینک کجایند ...کسی نمی داند...

کنار این رودخانه درست در جای پای آنان ایستاده ام و قدم می زنم و آثار قدمهایم پشت سرم دیده می شود سالها بعد کسی دیگری از روی همین قدم ها خواهد گذشت.

پرستوهای مهاجری نیز از اینجا آب خورده و رفته اند و اینک کجایند ؛ چه دردی دارند چه عشقی دارند و چه سوزی دارند...!

این رودخانه چه حس غریبی دارد دور از شهر و دیار ... دور از خانواده ها و دور از عشق ها و مهربانی ها و صمیمیت ها...

مردم از راه دور به اینجا می آیند و عشق و نشاط و شادی تجربه می کنند ولی نمی توانند او را از تنهایی در بیاورند....!

*/ 364


سوغاتی های عیدی صدا و سیما برای سال فرهنگی

از کارهای عجیب و غریب و ضد و نقیض صدا و سیما مانده ام یکی از شبکه ها بیانات مقام معظم رهبری را پخش می کرد که ایام فاطمیه را تسلیت میگفت و مردم را به حفظ حرمت این ایام دعوت می کرد

 اما چند دقیقه بعد شبکه یک را که باز می کنی می بینی خواننده ای به نام "امید خلیلی" دارد می خواند با لحن و ریتم خاص و با آهنگهایی بیش از اندازه شاد همراه با حرکت ویژه و حس و حال و تکیه کلام های هیچان آور مجالس رقص آن چنانی .

در شبکه دو نیز محفل خوانندگی به راه بود "شهرام شکوهی" داشت خوانندگی می کرد گه با مضمون اینچنینی"من تو را دوست داشتم تو چرا قهر کردی رفتی" گویا دوست دخترش قهر کرده رفته و می گوید دلم برایت تنگ شده زود برگرد تحویل سال بدون تو و با بغض نمی شود" که این مضامین مطمئنا ربطی به خانواده و روابط زن و شوهری ندارد

شبکه ای دیگر مهمان هایی دعوت کردند با تیپ ها و مدل ها و لباس های دیدنی که مخصوص شبکه عجایب و غرایب دیدنیهاست .

فرزاد حسنی ابروهایش را به شکل کمانی تر و تمیز برداشته و مهمان دیگری پیراهن قرمز سه گوش یقه مثلثی پوشیده و میکروفون را وسط آن زده و پیراهنش طوری آویزان شده که قسمت زیادی از سینه اش تا پایین به صورتی زننده باز مانده است . این هم از حجاب اسلامی .

در هر کانالی کلکسیونی از موهای بسیار عجیب و غریب از وزوزی و فشن و فرفری  که صد در صد در لیست گشت ارشاد قرار دارند ولی چون اینها هنرمندان دردانه صدا و سیمایند به اینها چیزی نمی شود گفت؛ برخی از مهمانان برنامه ها هم ، با شال مدل ویژه مخصوص خود ، آن یکی با شالی قرمز شبیه لنگ حمام و بسیار آشفته البته با ریش بلند و موهایی از پشت بسته به سبک سامورایی ها !

و دیگری با موهای براقی که روغن از آن می چکد و کاملا بینندگان می توانند نوع و جنس و مقدار روغن مربوطه را حدس بزنند .

در شبکه یک بعد از اخبار سراسری ساعت 14 تبلیغات شیرین نوین بود که دختران و پسران یک در میان دست به دست هم داده بودند و حلقه وار دور هم می چرخیدند و می خوانند مردان هم دور هم می رقصیدند و به زبان های مختلف به صورت مطربانه می خواندند. 

"شبکه شما" ویژه "برنامه هفت ترانه" است که ترانه های درخواستی که غالبا با حال و هوای ترانه های غیر مجاز است پخش می کند.

*/ 263


نقطه سر خط...!

پشت پنجره ایستاده ام و به نمای بیرون نگاه می کنم ابرهای توده ای و متراکم خاکستری که انگار می خواهند شهر را یکجا ببلعند نشان از بارانی دارد که من مانند کویر نشینان زیر آن نشسته و ساعت ها به شوق انتظار نم نم قطرات آن در تب و تاب بودم.

لکه های گرد و غبار گرفته پنجره ها، مانع از آن نیست که ساختمان های قد و نیم قد و آنتن ها و ماهواره ها و چشم انداز زیبای دور و نزدیک پارک جنگلی را که درختانی بلند و سر سبز پوشانده است، دیده نشود.

گیسوان درختان کوچه مان با آهنگ بادهای بهاری، رقصی موزون دارند؛ با همهمه عابران کوچه پس کوچه ها، انگار همه شهر با جیب های خالی اما با پزهای عالی پر از هیاهوی تدارک استقبال نوروز است...

صدای زیبای پرنده ها که آدم را مسحور می کند در فضا حاکم است؛ پرنده اي كنار پنجره نشسته است و در آن سوی شیشه های کبود بی آنکه ما را ببیند، پرزهای خاکی پرهایش را می تکاند.

 به بهانه باران دلتنگ غروبی غمناک بودم و احساس می کردم دنیا در سکوتی اندوهگین و ابدی فرو رفته است ؛ ساکت و مرطوب و بدون حضور خورشید...!

 احساس می کردم همچون آدمهایی که در خواب راه می روند راهی پر از رنج و اندوه را می پیمایم و هرچه در این مسیر جلوتر می روم راه تنگ تر و امید به بازگشت کمتر می شود و پیدا کردن راه مناسب برای من مشکل تر می شود.

 این تفکرات خاطرم را می آزارد.

 احساسی به من می گوید این چیزها مهم نیست فقط نباید مسیر اصلی را گم کنم....

 باید خانه دل را تکانی بدهم تا زنگار از رخ برگیرد و قبای کهنه اندیشه ام را دور بیاندازم و برای پروانه شدن از پیله ای که دور خود تنیده ام بیرون بیایم.

 آری باید تغییر کنم و با شروع سال نو از خدا بخواهم حال من و حال همه بنده هایش را به بهترین حالت مبدل کند.

 احساس می کنم بیشتر از هر زمانی به تولدی دوباره نیاز دارم تا روح و جانم حس و حال انسان تازه ای پیدا کند.

 می خواهم به لطف پروردگار از بندهای آزاردهنده ای که بر روح و اندیشه ام حلقه زده رها شوم و برای رسیدن به آرامش و حال خوش باید با دلبستگی های الهی پیوندی ابدی برقرار کنم.

 آخر نوشت:

 دلم می خواهد مانند آن مسافرانی باشم که بعد از گذراندن مسافتی طولانی و بدون استراحت کافی به محلی مطلوب می رسند و کنار رودخانه ای آرام و زیبا جا می گیرند.

 و آن گاه ننویی از جنس کرباس برای خود داشته باشم و به درختان آویزان شده و پس از خستگی ممتد بلافاصله به درون آن خزیده و به خوابی عمیق فرو روم.

حال و هوای دیگری برایتان آرزومندم...!

*/ 262


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ



چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

و چه خوشتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر وبال ما شکستند و در قفس گشودند

چه رها جه بسته مرغی که پرش شکسته باشند...

لینک های مفید

موضوعات

شهریمیز اورمو+شراره ها وشکوفه ها

شهریمیزاورمو لوگوی مستطیلی





Powered by WebGozar